یاداشت/خوشه بیابانی بررسی موانع اجتماعی - فرهنگی موثر در گرایش زنان به موسیقی ملی ایران
پایگاه خبری تحلیلی آفتاب آبپخش

آخرین عناوین

این نوشتار بر آن است تا با طرح دو فرضیه ی کلی و جزیی زیر نقش و حضور زنان در عرصه ی موسیقی در ایران، که تابعی از نظام مردسالار و مجموعه ی باورها و ارزش های مذهبی است را بررسد. همچنین در ادامه، شاخص هایی که از موانع و محدودیت های اجتماعی محسوب می شوند را عنوان خواهیم کرد.


اشاره:

این نوشتار بر آن است تا با طرح دو فرضیه ی کلی و جزیی زیر نقش و حضور زنان در عرصه ی موسیقی در ایران، که تابعی از نظام مردسالار و مجموعه ی باورها و ارزش های مذهبی است را بررسد. همچنین در ادامه، شاخص هایی که از موانع و محدودیت های اجتماعی محسوب می شوند را عنوان خواهیم کرد.

فرضیه ی کلی:

نقش و حضور زنان در عرصه ی موسیقی در ایران، تابع نظام مردسالار و مجموعه ی باورها و ارزش های مذهبی است. به طوری که با افزایش سلطه ی دو فاکتور ذکر شده،موسیقی زنان به سمت تفرد پیش می رود.

 فرضیه های جزیی:

۱- موسیقی زنان با افزایش نظام مرد سالاری به انزوا کشیده می شود.

۲- موسیقی زنان با افزایش سلطه نظام مردسالار بدون مخاطب،بدون بازار و بدون رسانه

شاخص ها:

- اعمال زور

- نگرش جنسیتی

- باور مذهبی

- اعتقادات و هنجارهای ارزشی

 

اعمال زور:

اعمال زور ناشی از سلطه ی نظام مردسالار تا چه اندازه می تواند بر روند گرایش زنان به موسیقی موثر باشد؟

 

نگرش جنسیتی:

چرا نگرش های جنسیتی در هنر وجود دارد و این نگرش ها تا چه حد مانع گرایش به موسیقی می شود؟

 

باور مذهبی:

باورهای مذهبی و دیدگاه های دینی و شرعی چگونه بر گرایش های موسیقایی زنان در جامعه تاثیرگذارند؟

 

اعتقادات و هنجارهای اجتماعی:

اعتقادات و هنجارهای اجتماعی تا چه حد می توانند مانع گرایش زنان به موسیقی باشند؟

 

تئوری فوکو: قدرت و حقیقت

قدرت، کالا یا منصب یا غنیمت و یا نقشه و تدبیری نیست،بلکه عملکرد تکنولوژی های سیاسی در سراسر پیکر جامعه است.عملکرد همین آیین ها ومراسم سیاسی قدرت همان چیزی است که روابط نابرابر و ناموزون را برپا می دارد.

نابرابری های فرهنگی (نابرابری ها در حقوق زن و مرد و محدودیتهای مختلف در عرصه های مختلف (در این جا موسیقی ) برای زنان

قدرت،چارچوب کلی وابزار اجبارآمیز در زمانی خاص و در جامعه ای خاص است.

وقتی هم مقاومتی صورت می گرفت و یا اهداف مورد نظر آن قدرت حاصل نمی شدند،همین مقاومت ها و شکست ها خود دلیل دیگری بر ضرورت تقویت و توسعه ی کارشناسان به شمار می رفت.

قدرت در نوشته های فوکو همچون مفهومی عمل می کند که هدفش فهم چگونگی عملکرد کردار های اجتماعی است.به عنوان نقطه عزیمت می توان به مجموعه ای از مخالفت ها که در طی چند سال گذشته پیدا شده اشاره کرد.مخالفت نسبت به اعمال قدرت مردان بر زنان و پدر و مادر بر کودکان و اعمال قدرت دستگاه ادرای بر شیوه های زیست مردم.

کافی نیست بگوییم،این ها مبارزات ضدقدرت اند،باید با دقت بیشتری دید وجوه مشترک آنها چیست؟

این مبارزات در مخالفت با آثار ضدقدرت صورت می گیردکه بادانش،صلاحیت وامتیازات پیوند دارند.

سرانجام همه ی این مبارزات جاری حول این مساله دور میزند که ما کیستیم؟

 

هویت و فردیت (زن)

خشونت اقتصادی و ایدئولوژیک یک دولت را که فردیت ما را نا دیده می گیرد و همچنین نظام تفتیش عقاید علمی و اداری که هویت ما را تعیین می کند،نفی می کند.

 هویت فردی به عنوان یک زن؛یک هنرمند، یک زن ِ هنرمند برای بیان توانمندی هایش در عرصه های اجتماعی و در این تحقیق در عرصه ی موسیقی ملی سرزمین مادری خویش که با موانع فرهنگی و اجتماعی روبه رو می شود.سنت ها و نظام باورهای مرد سالارانه او را به انزوا می راند، اما زن هنرمند همچنان مقاومت می کند و برای احیای هویت و فردیت خویش راهی برای حضور در عرصه می یابد.

 

 

مسئله ی تحقیق: در مقدمه مطرح شده است و به طور خاص:

گرایش و حضور زنان به عنوان نیمی از ترکیب جمعیتی جامعه به موسیقی ملی ایران با وجود مقاومت های سنتی و مردسالارانه ی جامعه.

چرایی ِاین تحقیق،در راستای پاسخ به این پرسش استکه چرا زنان به عنوان نیمی از ترکیب جمعیتی جامعه و با وجود توانمندی های خاص خود در ابراز فرهنگی و بیان هنری- موسیقی در اجرا،و نیز با توجه با تاثیرگذاری و اثربخشی و نقش برجسته ای که می توانند در راستای جامعه پذیر نمودن هنر موسیقی ملی ایران داشته باشند،با محدودیت های اجتماعی و فرهنگی مواجه می شوند؟!

 

هدف: از این بررسی نگاهی مختصر به تاریخ موسیقی ونقش زنان در گستره ی موسیقی ملی ایران است.به عبارتی دیگر هدف از این تحقیق،جستاری گذرا در خصوص حضور زنان در زمینه ی موسیقی ایران است که با وجود همه ی موانع،محدودیت های جاری،همچنان بر حضور خود در این حوزه ی اجتماعی و فرهنگی،تاکید می ورزد.

 

 پیشینه ی تحقیق:

جامعه شناسی موسیقی،علم نوپایی است که در حقیقت ارتباط میان جامعه و هنر موسیقی را مورد بررسی قرار می دهد و بیان تاثیر متقابل جامعه بر موسیقی و بالعکس می پردازد.

- نوشتار حاضر چکیده ی پژوهش الئورا وتسلر (Eleonra wetzer) و فیلیپ تسیرکر (Philip ziker) در سال ۱۹۹۹ در دانشکده ی علوم اجتماعی اشتوتگارت می باشد که تاریخچه ی تکامل و اهداف اصلی جامعه شناسی موسیقی را مورد پژوهش قرار داده و در پایان نیز نظری به هنرمندان این عرصه زیمل (georg simmel )، ماکس وبر (max weber) و آدورنو افکنده است.

- از آن جایی که وبر و آدرنو نقش به سزایی در جداسازی جامعه شناسی موسیقی از سایر شاخه های علوم ایفا کرده اند و همچنین به سبب پژوهش های گسترده در قرن بیستم،پدر جامعه شناسی موسیقی نامیده شد.

می توان ادعا کرد که هنر موسیقی، بی نردید عملکردی اجتماعی دارد.با این حال پاسخ به این پرسش ضروری است که چگونه می تاون از طریق جامعه شناسی به گستره ی نقش و عملکرد موسیقی نزدیک شد.

- به اعتقاد والتر زرواکی،هدف اصلی جامعه شناسی موسیقی این است که موسیقی در چه شرایط اجتماعی و فرهنگی پدید می آید؟ (زرواکی۱۹۸۳،ص۳۷)

این تعریف بسیار کلی است،زیرا در اکثر موارد نمی توان شرایط فرهنگی را با قاطعیت روشن ساخت. و تنها می توان گفت که موسیقی در چه شرایط فرهنگی پدید آمده است. (البته اگر ممکن باشد) که جامعه شناسی موسیقی در ارتباطی تنگاتنگ با سایر شاخه های فرهنگ شناسانه قرار بگیرد.

- گاسپار روپرت (Gaspar Ruppert)،معتقد است که اعمال و رفتار موسیقایی تنها منوط به موسیقی نمی شود.بلکه مسائل اجتماعی توامان،آداب،ارزش ها،انتظارات و شرایط جنبی (حاشیه ای ) را نیز در بر می گیرد. (گاسپار روپرت، ۱۹۹۲، ص۵۷)

 

 تعریفی دیگر:

جامعه شناسی موسیقی،علم جمع آوری تمام فاکتهای اجتماعی پراهمیت برای تجربه موسیقایی (معادل کاربرد موسیقیpratice) نظم و ترتیب این واقعیت ها بر اساس ارزشی که برای کاربرد موسیقایی دارند.

آگوست کمته (Auguste comte ) (۱۸۷۵-۱۷۹۸) اولین شخصی بود که نظری جامعه شناسانه به موسیقی افکند.اما او نیز موسیقی را محور اصلی تحقیقاتش قرار نداد.کمته سلسله مراتب دسته بندی کرده و فیزیک اجتماعی-بعد آن را جامعه شناسی نامید-را در راس قرار داد.

یکی از نظریات اساسی کمته این بود که جامعه سه مرحله ی تئولوژیک (خداشناسی )،متافیزیک، و اثبات گرایی را طی کرده است که با ظهور مرحله ی اثبات گرایی،تاریخ تکامل بشر پایان یافته تلقی شده است.کمته به موازات آن به هنرهای دیگر همچنین موسیقی نظر افکند.

او نموداری برای هنر رسم کرد که شعر در راس آن،سپس موسیقی و پس از آن سایر هنرها در پلکان بعدی قرار گرفتند. (امیل دورکهایم۱۹۹۷،ص۱۹۹)

 

در این جا و از مجموع گفتارها و جستارهای-پیشینه ی تحقیق- می توان چنین نتیجه گرفت که جامعه شناسی موسیقی به عنوان یک شاخه از علم جامعه شناسی پیشینه ی چندان طولانی ندارد...

 

هنر و زن در جامعه ی ایران از منظر جامعه شناسی:

چرایی توسعه ی ناموزون هنرها (به ویژه در مورد زنان )،وضعیت و جایگاه زنان ونقش عنصر جنسیت در هنر امروز ایران،و جنسیت زدایی از آثار هنری از جمله موضوعاتی است که در این مطلب مورد بررسی قرار گرفته است.از نظر آندره مالرو،آشنایی با هنر پیش از آن که محصول آموزش باشد،در نتیجه ی مواجهه ی مستقیم فرد با اثر هنری است.هنر به عنوان یکی از عرصه های جهان اجتماعی،اصولا عرصه ای شفاف نیست.در ایران اما این شفاف نبودن،به دلایل بسیار،جدی تر است.یکی از این دلایل،ضعیف بودن واسطه های فرهنگی و مشخصا رسانه های هنری است.در تثلیث تولید،توزیع و مصرف هنری،ضعیف ترین حلقه،اگر نگوییم حلقه مفقوده در ایران،حلقه ی توزیع است که شامل رسانه ها،منتقدان،نهادهای هنری،کارشناسان،موزه داران،مورخان،ناشران و...است.این واسطه های هنری حلقه پیوند میان جامعه ی هنری و کل جامعه اند و ضعف این حلقه در بستن جامعه ی هنری به روی خود نقش تعیین کننده ای دارد.

رسانه ها اغلب مهم ترین نقش را در معرفی و بازتاب یک عرصه دارند و در ایران،از طرفی ما نشریات اطلاع رسانی در عرصه هنر نداریم،و در نتیجه اغلب از اخبار و حوادث هنری بی خبریم و از سوی دیگر در همین روزنامه های موجودنیز هنر،به استثنای سینما،جایگاه بسیار محدودی دارد.از این رو،آشنایی با این عرصه برای عموم مردم و ورود به آن،اگر نگوییم ناممکن،بسیار دشوار است.

از سوی دیگر،ما با هنر روبه رو نیستیم،با هنرها سروکار داریم و هنرها در جامعه ی ما رشد و توسعه ناموزونی داشته اند.همه ی انواع هفت گانه اش هر کدام به علت تحولات سیاسی و اجتماعی بسیار،سرنوشت متفاوتی یافته اند.

در مقابل،سینمای ایران استثنای هنری است.سینما،عمومی،مردمی،جهانی و شناخته شده است. جای خود را در متن جامعه باز کرده و هر شهروندی کم وبیش از فرهنگ سینمایی برخوردار است.در این جا رسانه ها در معرفی،نقد و مردمی کردن آثار سینمایی نقش مهمی ایفا کرده اند.

درنتیجه هنر،علاوه بر شفاف نبودن،عرصه ای ناهمگون نیز هست و جز با تقسیم هنرها و مطالعه ی موردی هرکدام از گرایشات هنری،نمی توان به نظریه ای عمومی رسید.

 اگر از منظر زنان و جایگاه زنان به هنرها پرداخته شود،به نتایج متضادی می رسیم.در سینما به عنوان مثال،زنان جایگاه قابل توجهی دارند.چه در مقام بازیگر،چه کارگردان و چه منتقد.در حالی که موسیقی (مشخصاخوانندگی زنان)، به دلیل ممنوعیت پخش صدای زنان،از این منظر،ضعیف ترین شاخ است.کنسرتهای رسمی برای زنان گذاشته نمی شود و اغلب کنسرت هایی که گذاشته نمی شود و اغلب کنسرت هایی که گذاشته می شود با هزینه های شخصی هنرمندان زن است.در بهترین حالت،زنان به مدرسه ی موسیقی می روند،و بعد هم به هنرمندانی برای خود زنان تبدیل می شوند.

اما در مجموع می توان گفت که امروزه بسیاری از رشته های هنری دیگر صرفا مردانه نیست و زنان سهم بسیار زیادی در آن گرفته اند.گذشته از این واقعیت اجتماعی که شمار زنان هنرمند از مردان هنرمند خیلی کمتر است،آیا در محصولات هنری این زنان هنرمند نقش عنصر جنسیت بهاندازه ی کافی پررنگ است؟به عبارت دیگر می توانیم بگوییم که محصولات هنری – موسیقایی-زنانه ای تولید می شود؟

 می توان اعتقاد داشت که هنر زنانه یا مردانه نداریم و در تعیین سبک یک اثر هنری،عوامل تاریخی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی در مقایسه با جنسیت هنرمند،عوامل موثرتری اند.اما به هر حال تجربه زیستی و جایگاه اجتماعی زنان با مردان متفاوت است و این تفاوت ها،به گفته ی ژانت وولف،در اشل ارزش ها و بازنمایی تصاویر اجتماعی زنان تاثیر می گذراند.

در غرب،حیات هنرمندخیلی بیشتربا شرایط جامعه پیوند دارد.یعنی ادامه ی زیست فرهنگی وهنری هنرمند ممکن نیست مگراین که جامعه رابشناسد.همپای آن حرکت کند و حتی گاه به آن نیرو وارد کند.چرا در ایران این امکان برای هنرمند وجود دارد که بدون پیوند باجامعه باز یک هنرمند بماند.

عرصه ی هنر در اروپا دچار ناهمگونی وعدم شفافیتی که در ایران بدان اشاره شد،نیست.هنرها رشدموزونی داشته اند و دمکراتیزاسیون اجتماعی و وسیعی را شاهد بوده اند.واسطه های فرهنگی در اروپا (رسانه ها،مطبوعات،منتقدان،نهادهای فرهنگی... ) در عمومی کردن و اجتماعی کردن هنر نقش مهمی داشته اند.

ساست های فرهنگی دولت در پیوند میان دنیای هنر و متن مردم نقش بسیار داشته است.هر چند هنوز هم برخی از جامعه شناسان بسته بودن عرصه ی هنر را آسیب شناسی می کنند و سهم سرمایه ها را در این عرصه برجسته می کنند،اما در اروپا،آشنایی با این عرصه به می راث خانوادگی منوط نیست.حتی اگر در خانواده ی فرهنگی به دنیا نیامده باشیم،رسانه ها،نهادهای آموزشی و نمودهای اجتماعی هنر در آشنا کردن شهروندان بااین عرصه سهم تعیین کننده ای دارند و همان طور که گفتهشد،برخی از جامعه شناسان فرم هرمی و سلسله مراتبی فرهنگ را درکشورهای اروپایی تا دهه ی هشتاد میلادی بر جامعه شناسی هنر مسلط بود،امروزه زیر سوال می برند و بر متکثر شدن دنیاهای هنری و دمکراتیزه شده وسیع آن،بهیمن حضورش در فضای شهری و همچنین آموزش رایگان و گسترده،تاکید می کنند.

اما در ایران،واسطه های فرهنگی،به عنوان عوامل توزیع،ضعیف ترین حلقه در تثلیث تولید،توزیع و مصرف فرهنگی اند.اول این که عمومیت را در همه ی شاخه های هنری نمی توان دید و خصوصا هنرهای زیبا در اختیار ئ دسترس مردم نیست و سپس،چنان چه اشاره شد،تحولات تاریخ سیاسی ما نیز بر عرصه ی فرهنگی و هنری تاثیرات مخرب مستقیمی داشته است. بر خلاف اروپا،در ایران آموزش،رسانه ها ونهادهای هنری و...اگر نگوییم هیچ نقشی، نقش موثری در اجتماعی و دمکراتیزاسیون عرصه ی هنری ندارند!

می توان این بحث را در مورد زنان در ایران بیشتر مطرح نمود.اگر ما در مواردی از جنسیت زدایی آگاهانه صحبت می کنیم،یا از این که در عرصه ی هنرهای زیبا کمتر به مطالبات زنان و مسئله ی زنان به شکل جدی مواجه می شویم،شاید از این رو نیز باشد که برای بخشی از زنان هنرمنداصولا مسئله ی زنان آنگونه که برای متن جامعه وجود دارد،مطرح نیست.هنرمندی که در خانوداه ای مرفه زندگی کرده،از تحصیلات محکمی در ایران با خارج برخوردار بوده و مسئله هنر برایش عمدتا وجهی زیبا شناسانه دارد چرا باید به مسایل زنان باهمه ی مشکلاتشان در دادگاه های خانواده،مشکلاتشان با قیود قومی و فرهنگی که گاه به خودسوزی منجر می شود،مسئله ی فقر و کودکان و کار و...بپردازد؟اصولا چگونه می تواند با این مسایل آشنا باشد؟!

همچنین باید به این نکته توجه داشت که: قلمرو زیستی رابطه ی زن و مرد در متن فرهنگی ایران، اصولا قلمروی خانگی است نه اجتماعی-زیستی در حوزه های کار و فراغت. تنها کافیست اندکی دقت کنید و تصور مرد ایرانی از زن را مورد بررسی قرار دهید. برای مرد ایرانی سه نوع زن وجود دارد: مادر، خواهر و همسر. مادر قلمرو عاطفی، خواهر قلمرو عقلانی زیستی در خانه و سرانجام همسر قلمرو جنسیتی را نشان می دهند.

هر سه شخصیت، شخصیت های خانگی هستند و از زن به مثابه همکار، همراه و هم هدف، اثری دیده نمی شود. به همین دلیل است که روابط مرد ایران با زن یا در حد نگاهی جنسیتی و یا در حد نگاهی عاطفی و به شدت سرکوب گر تنظیم می شود. بی دلیل نیست که موضوع خلاقیت در جامعه ی ما همواره از مباحث چالش برانگیز بوده است و باز هم بی دلیل نیست که هنر ایجاد شده در فضاهای خانه در طول فرهنگ ما هنری آبستره بوده است و اثری از موضوعات اجتماعی در آن ها دیده نمی شود. نگاه کنید به نقوش فرش که از قلمروهای کار درون خانه برای زنان است. نقوش آن کاملا آبستره و جدا از واقعیت های زیستی است.

در مطالعه ی جایگاه زنان در هنر،علاوه بر بررسی انتخاب و نقش خود زنان،از دیگر عوامل اجتماعی موثر در تحول نقش زنان نیز نباید غافل بود و نقش سیاست را نیز در این میان نباید نادیده گرفت.دولت و سیاست های فرهنگی دولت،در عرصه ی هنر و نقش زنان در هنر،بسیار تعیین کننده است.دولت در ایران اغلب نقش متضادی در عرصه ی هنر داشته است،نوعی حضور غایب!

از سویی،از هنرمندان می شنویم که عرصه ی هنر متولی راستین ندارد و این زمانی است که هنرمندان به فقدان سیاستی جدی در حمایت از هنر و هنرمندان اشاره می کنند و توضیح می دهند که در فعالیت های خود از حمایت دولتی برخوردار نیستند و به خود وانهاده شده اند.از سوی دیگر دیده و شنیده می شود که همه ی فعالیت های هنری و فرهنگی منوط و مشروط به جواز دولتی است و جلب توافق دولت!!!

 

نتیجه گیری

مقایسه ی آماری:

با جمع بندی آمارهای به دست آمده در مورد حضور بانوان در ارکسترهای بزرگ به ۵٫۵% حضور در پیش از انقلاب و ۲۱% پس از انقلاب می رسیم. با مقایسه ی آمار حضور بانوان در ارکسترهای بزرگ در پیش و پس از انقلاب رشد تقریبی ۱۵٫۵ درصدی به دست می آید.

 

بررسی دلایل رشد حضور بانوان در عرصه ی اجرایی موسیقی:

همان طور که آمار نشان می دهد، پس از انقلاب حضور زنان در ارکسترهای بزرگ رشد ۱۵٫۵ درصدی داشته است. حال سوال اینجاست که آیا امکانات دولتی برای ترویج موسیقی، از دریافت مجوزهای اجرای موسیقی گرفته تا نشان داده شدن ابزار آلات موسیقی و تبلیغات گسترده ی شهری نسبت به پیش از انقلاب افزایش داشته است؟ پر واضع است که به هیچ وجه! در واقع بانوی نوازنده ی امروزی نسبت به پیش از انقلاب به جز افزایش کمی مراکز آموزش موسیقی، تسهیلات خاصی نداشته که شاهد رشد بوده باشد.

پس دلیل این حضور گسترده چیست؟! آیا بانوان بدین وسیله سعی در نشان دادن توان رویارویی با سد ها و مشکلات شان در محیط اجتماعی امروزی را دارند؟ پاسخ این پرسش را می توان با توجه به مطالب گفته شده در نوشتار مذکور چنین توضیح داد که زنان با وجود تمامی موانع برآمده از نظریه ی فوکو در اعمال سلطه و قدرت اجتماعی که در برابر ایفای نقش اجتماعی زنان – در این جا گرایش زنان به موسیقی- همواره بر آن بوده اند تا با تلاش و کوششی همه جانبه در عرصه ی موسیقی ایران از آموزش تا اجرا و کنسرت های متعدد،حضور خود را اثبات رسانند و در رتبه بندی اجتماعی جامعه ی ایران جایگاه راستین و واقعی خود را باز نمایانند./ب