یاداشت/ شاهین نجفی،حال هوای این روزهای هنر
پایگاه خبری تحلیلی آفتاب آبپخش

آخرین عناوین

بشر از ابتدای خلقتش از خطر دوری گزیده وسعی کرده زندگی عاری از خطر داشته باشد . خطراتی مثل ویروس ، جنگ ، حوادث ، نزاع های روابط اجتماعی و....  . زندگی عاری از خطرات مذکور ،...

حال و هوای این روزهای هنر

حرفها دارم ، بزنم ؟ یا نزنم ؟

با توام ،با تو ، خدا را بزنم ؟ یا نزنم ؟

همه ی حرف دلم با تو همین است

که دوست ، چه کنم ؟ حرف دلم را بزنم ؟ یا نزنم ؟

بشر از ابتدای خلقتش از خطر دوری گزیده وسعی کرده زندگی عاری از خطر داشته باشد . خطراتی مثل ویروس ، جنگ ، حوادث ، نزاع های روابط اجتماعی و....  . زندگی عاری از خطرات مذکور ، زندگی ایده آل بشر است و  همین انسان ، هرگز زندگی عاری از هنر ،ادب، علم وقدرت را آرزو نکرده است.اما آنچیزی که اکنون عیان هست تجربه ی دردآور زندگی محروم  از هنر ، ذوق ، لذت ، و ضروریات هنری است. چگونه زندگی عاری از ضروریات  ممکن است ؟ زندگی که یکایک نتهای موسیقی اش و کلمات کتابش و پلانهای فیلمش و حرکات بازیگر تاترش و  مولکولهای اکسیژن تنفسی همخوان موسیقی اش اگر زن باشد  هم باید از سد فیلترینگ و سانسور  بگذرد. تازه اگر به مرحله برسد  و بگذرد باز در هزارتوی پرپیچ و خم اجرا و نمایش باقی خواهد ماند و مثلا میشود سیروان و شریفیان  و پاشایی و گلرویی و پناهی و  !!!!حفظ تابو قوی ترین حس و تسلیم ورضا ، مرسوم ترین رسم شده است  است و سکوتمان هم استدلالیست که معانی متعدد دیگری را یدک می کشد . تابو ،اطاعت ورضایت بی چون چرا ؛ چنان چنبره زده که حتی  یک سر سوزن هم جا یی برای ذوق هنری  باقی نمی ماند . هنر وخطر را به چشم یکسان نمایانده اند. به راستی زندگی بدون هنر  چگونه ممکن است ؟ ؟؟ هنر خطراست  آیا ؟؟؟ مضراست؟ می سوزاند؟ ؟ ویرانگراست ؟ براندازاست ؟ دلواپس کننده است؟ محسن شریفیان وقتی نتواند در زاد گاهش وجایگاهش ،هنرش را به معرض نمایش بگذارد ... به کجا باید عارض شود؟؟؟؟؟

هر چند همگان نیک می دانیم که بی طالعی اهل هنر ، رسم قدیم است .اما تنها نکته ای که دلگرممان میکند و به بهبود اوضاع امیدوارمان میکند حضور بزرگبانویی فرهیخته و قابل در عرصه مدیریت فرهنگ و هنر است. مهربانوی اول استان سرکار خانم دکتر حمیده ماحوزی که شاهد تلاش شبانه روز و مداوم ایشان برای تحقق چشم اندازهای نو در این عرصه هستیم.

از آنجا که هنر موسیقی همچون دیگر علوم نظری و تجربی یک تخصص محرز بوده و برپایه اصول علمی بنا شده است؛ تشخیص و تمیز راستی و کژی آن بدون شک با متخصصان و استادان مربوطه است تا چه زمانی  من سرباز هنر باید نامه ی لغو و عدم وجود شرایط مناسب  کنسرت ها را یکی پس از دیگری دریافت کنم ؟؟؟دوشب گذشته لغو کنسرت سیروان خسروی  ،یکماه گذشته ،لغو کنسرت  محسن شریفیان ، قبل ترها پاشایی /یکسال قبل و گذشته تر و گذشته تر  کنسرتهایی از این دست ؟؟؟؟. موسیقی با گوشت وخون بشر و خصوصا مردم شریف این دیار  عجین شده است و گره خورده . این لغوسازی ها فقط  و فقط ومنتج به عقده های فروخورده و ناگشوده خواهد شد . « هر سری ، آخر به سنگی می خورد زین در »

 [اگر خاک کافر نبود وبه روی حقیقت نمی ریخت ؟

اگر داغ رسم قدیم شقایق نبود ؟

اگر عادت عابران ، بی خیالی نبود ؟

اگر آسمان ،دور باطل نمی زد ؟

اگر فرصت چشم من ، بیشتر بود ؟ ]  قیصر امین پور

با رویه ی لغو مجوزبرگزاری این کنسرت ها به دلیل فشار های وارده و چربیدن قدرت عده ای خاص و اندک ولی پرزور  نه تنها راه به جایی نمی بریم بلکه دقیقا بازخوردی برعکس نمود پیدا می کندآن هم به بهانه ی پوسیده و نخ نما شده ی تأمین امنیت وآرامش جامعه .

مصداق بارزیست برای اینکه سوزن وقیچی را از خیاط بگیریم وبه  دست نجار بدهیم و ارّه ومیخ نجار را  به خیاط واز ایشان بخواهیم، ابزار ومیدان مهیاست بیا تا برویم اما غافل از اینکه :

فاتحان شهرهای رفته بر باد  ؛ یادگار عصمت غمگین اعصار ؛ راویان قصه های شاد وشیرین  وفاتحان قلعه های فخر تاریخ را همه وهمه را پایمال می شوند وهدر می روند.دغدغه های خاطر عزیزان اندیشمند استان فاخرمان/صادق چوبک ، منیرو روانی پور ،رسول پرویزی ، محسن شریف ،  جلال الدین خسروی  و حمید مؤذنی و.... هنوز پا برجاست وخاطرشان را سخت می آزارد وشوربختانه  واژه ی ممنوع القلم وممنوع البیان و ممنوع الحضور ،گویا هنوز هم در استان ما به قوت خودش باقیست . هنگامی که به آينه‌ای نگاه می‌کنيم، می‌پنداريم تصويری که از ما منعکس می‌شود، حقيقی است. اما اگر تنها يک ميليمتر حرکت کنيم، تصوير دگرگون می‌شود. ما در واقع تنها انعکاس بی نهايت تصاوير را می‌بينيم. گاهی نويسنده بايد آينه را خرد کند، زيرا حقيقت از آنسوی آينه به چشمان ما خيره می‌شود.
من بر اين باورم که باوجود همه‌ی تضادها، ناهمخوانی‌ها و پديده‌های غريب در واقعيت بنا بر اراده‌ی سخت، انحراف ناپذير و گريزناپذير روشنفکری وظيفه‌ای حياتی در برابر ما پديدار می‌شود. ما به عنوان شهروند بايد حقيقت واقعی را در زندگيمان و در جامعه‌مان تعريف کنيم و نشان دهيم. اين وظيفه، به ناگزير، امری ضروری است.
اگر اين اراده در رؤيای سياسی ما تجسم نيابد، اميدی به برگرداندن آن چه که تقريبا از کف داده ايم، نيست يعنی همانا شرف انسان.

من روءیایی دارم ،از جنس بیداری

روءیای تسکین این درد ِتکراری

*شاهین نجفی/ کارشناس ارشد سینما و ادبیات نمایشی