یادداشت ابوطالب رضایی/به مناسبت ایام فاطمیه- در سوگ بانوي عفاف و عصمت
پایگاه خبری تحلیلی آفتاب آبپخش

آخرین عناوین

گل باغ علي (ع) پژمرده گشته و ماه از خانه مرتضي هجرت کرده و ستارگان، عزادارند. کهکشان ولايت، غرق در ماتم است و در سکوت شب، صدايي جز نوحه علي و فرزندانش شنيده نمي شود. حراميان در انديشه ظلمي ديگر، به خواب رفته اند و غرق در دنياي آلوده خويشند


در اين دنياي اسرارآميز، زميني است که همه ارزش آن به يک شهر است و همه بهاي آن شهر، به يک خانه است. کلبه اي که باب شهر علم و خيرة النساء العالمين به آن شرف حضور بخشيده اند. هر روز صبح، پيامبر اسلام (ص) بر خانه اي در مدينه وارد مي شدند و دسته گلهاي سلام را تقديم اهل آن مي نمودند.

اهل آن خانه چه کساني بودند و چه رازي در آن خانه نهفته بود، که ارزشمندترين انسانهاي دنيا، براي آن، اين همه عظمت قائل بودند؟

علي (ع) او که بايد از درب ولايتش وارد شهر علم نبي شد. فاطمه (س) هم او که دلدادگان کويش از آتش گمراهي، رهايي يافته اند. حسنين عليهما السلام، همانها که آقا و سيد دلهاي بهشتي مؤمنانند. و زينبين عليهما السلام، همان ستارگان پر فروغ دامان زهرا (س) و ماجرا از اينجا شروع شد که:

غم فراق پيامبر، چون ابرهاي در هم پيچيده، آسمان دل زهرا را فرا گرفت، و باران اشک، نمود دل توفاني اش شد. او تنها براي جدايي از پدر
نمي گريست، بر مظلوميت علي (ع) هم اشک مي ريخت.

دنياپرستان زرخواه زورگو،همان حسوداني که به طمع رسيدن به مقام، چشم دلشان کور شد و گوشهاي انديشه شان ناتوان گشت و زبان حق گويي شان لال شد. ارزش وجود اهل بيت را نخواستند که درک کنند.

آنها، خفاشان شب خواهي بودند، که از تابش خورشيد حقيقت وحشت داشتند. آنها چون کفهاي روي آب، زلالي دل علي (ع) را پوشاندند و خود با زرق و برقهاي دروغين، نمايان شدند.

و زهرا، نور درخشان آسمان ولايت، خود را موظف ديد حق علي را بازپس گيرد، نه اينکه علي شوهرش بود و او مي بايستي، براي رسيدن به تجملها هر طور که شده حق همسرش را بگيرد! نه، زهرا، والاتر از دنياست و دنيا، براي او پديد آمده. او آن قدر جميل است که نياز به تجمل ندارد.

فاطمه (س)، فرياد زد تا قرآن ناطق را خاموش نکنند. او سخن گفت تا گوساله هاي سامري، نمود پيدا نکنند.

گريست که دلهاي زنگار گرفته و دنياطلب آنها، با زلال اشکهاي او شستشو شود.

اما افسوس که زهر هوس، غيرت ديني آنها را کشته بود. آن «ايمان آوردگان مصلحتي» بر گردن خورشيد ريسمان فکندند و بر صورت چون ماه زهرا، صاعقه سيلي زدند و پهلوي فاطمه را چون دل علي شکستند. شراب خواران مست از مي دنيا، باده گساران شهوت و مقام، ياس خانه علي را پژمردند. و علي ماند و تنهايي و غم، و مهتاب، شاهد ناله هاي مولا بود.